3شعر از مهدي جهاندار
برای حضرت زهرا سلام الله با یاد غدیر
خم
دریای نوری و به تلاطم نشسته ای
صحرای طوری و به ترنّم نشسته ای
با مژده ی "فصلِّ لربِّك" رسیده
ای
در خانه ی "لیُذهب عنكُم" نشسته
ای
با چادر گُلی سر سجاده سالهاست
با آسمانیان به تكلُّم نشسته ای
"اَلیوم..." روز شادی دلهای
خسته است
آن روز را غدیر تر از خُم نشسته ای
با گردش نگاه تو می گردد آسمان
امّا به آرد كردن گندم نشسته ای
بی عشق بی علی چه بر این قوم رفته
است
پهلو گرفته در غم مردم نشسته ای
با نور چشم های تو می خندد آفتاب
شاید حسین را به تبسّم نشسته ای
برای امام علی علیه السلام با یاد
غدیر
ناخدای عقل یا خدای عشق
ای تو معنای تمام نام های با شکوه
جنگل و صحرا و باران ساحل و دریا و
کوه
روزهای خوب یعنی روز أکملتُ لکم
یومَ تَبیضّ ُ وُجوهٌ یومَ تسودّ ُ
وجوه
عقل گوید تو خدایم نیستی ای ناخدا
عشق گوید یاری ام فرما در این طوفان
نوح
لا فتی الا علی، مَن عنده علمُ
الکتاب
جاءَ نصرُ الله ِ قرآن، فاتح فتح
الفتوح
صبح یعنی روشنی با نور رخسار شما
عشق یعنی ایستادن زیر باران صبوح
برای امیر مومنان علی علیه
السلام
در دل حوّا
در کسوت آیات مزامیری داوود
در شوکت ابیات حماسی و غم آلود
هم اوّل و هم آخر و هم باطن و ظاهر
هم حاضر و هم ناظر و هم شاهد و مشهود
در دست ِ کلیمُ الله و در باور فرعون
در جان ِ خلیل الله و در آتش نمرود
اغراق اگر نیست أنا العبد أنا الهیچ
یا کفر اگر هست هو العابد و معبود
تو در "دل حوّایی" و ابلیس
چه خوش گفت،
من برترم از آب و گل آدم مسجود
ای مژده ی أکملتُ لکم دینکم ای عشق
جبریل پر و بال زنان آمد و فرمود،
مَن ماتَ علی حُبّ ِ علی ماتَ شهیدا
تا هست علی باشد و تا بود علی بود
***
2شعر از علي بهمني
گم کرده اند گیج تکا پوی نان تورا
نشناختند منتقدین جهان تو را
بودایی و مسیحی و موسی و احمدی
باید صدا کنم به کدامین زبان تو را
پیش از تولد تو تمام فرشته ها
دیدند روی کنگره کهکشان تو را
آورده است واضح و روشن خدا من
تنها دلیل خلقت هفت آسمان ، تو را
د رشهر من همیشه یتیمان کشیده اند
در سفره های خالی اشان جای نا ن ....
تو را
عمری بدون رویت تو فرض کرده ان
مانند دست های پدر مهربان تو را
این کهکشان هزار رقم زیر و رو شدست
تا برگزیده سرور پیغمبران ..تو را
..........
.................
....................
بی شک می آورند زمانی فرشته ها
تا سرزمین حضرت صاحب زمان تو را
***
سکوت بود و صدای سکوت بود و سکوت
بلند شد قد رعنای سبز در برهوت
بلند شد که به پایان قصه جان بدهد
به آیه های سپید خدا زبان بدهد
بلند شد که بگوید که بعد من این مرد.................
.........................................................................
..........و ادامه این بیت را خیلی
ها فراموش کردند
شاید سوسمارها که قرار بود کمتر
خورده شوند
بیشتر به یاد داشته باشند
،،،،،،،،،
سکوت بود و سکوت بود و ماه بود و
سکوت
و بغض بود و سکوت بود و چاه بود و
سکوت....
..........................
هنوز از طرف چاه خسته می آید
هنوز ناله پهلو شکسته می آید
هنوز بر لب تیغ است هرو راهی
هنوز بسته در شهر علم و آگاهی
نشد که تاب بیارند حجم نورش را
نخواستند زبان واکند شعورش را
نخواستند، ولی شیعیان او ماندند
س سرد بود ولی گرم گفتگو ماندند..........
..............................
........وادامه آن بیت از آن گفتگو
ها آغاز شد
سبز بالاترین رنگ بود بر کنگره هفت
آسمان
آنجا که چینش جهاز هزار شتر فراموشی
را حتی
توان دست رسیدن نبود
و حتی اگر سوسمار هایی که خورده شده
بودند
فراموش میکردند
از خاطره همیشه........ نمیرفت
***
شعري از حسين جنتي
نوشته نامه به اوراق بی مثال مورد
نهاده نامه حق را به حله های مخلد
ز آسمان خبر آورده جبرئیل موید
گشوده بال ادب کرده فرش راه محمد(ص)
نهاده دست ادب بر بسیط سینه مقید
که: صد سلام و ثنا خاصه بر سلاله ی احمد(ص)
گشود لب که: علیک السلام همدم من!
رفیق شادی من، غمگسار ماتم من
چه رفته است که اینگونه مست آمده ای؟
چه آمده ست که طغری به دست آمده ای؟
چه نامه ای، که ازان کار عقل مشکل شد؟
چه آیه ایست، که در بین راه نازل شد؟!!
خدای عزوجل، رب من چه فرموده ست؟
بگو که خالق لوح و سخن چه فرموده ست؟
بگو که گوش دلم تشنه ی ترانه ی توست
"کرم نمای و فرودآ که خانه خانه ی توست"*
چو از دهان پیمبر رسید آن حلوات،
گشود لب به سخن ، جبرئیل با صلوات:
به- نام نامی معبود مهربان و رحیم
پناه می برم از شر ماندگان رجیم!
پناه می برم از شر حاسدان بخیل
اگر پیاده وگر با هزارلشگرفیل!
وبعد ، نامه ی تکمیل دین نوشته خدا
به خط قدسی اعظم چنین نوشته خدا:
زموج غرق و بلا، رو به امن و ساحل کن
دو روز عمر گذشته ست، فکر منزل کن!
زعمر رفته - ازین بیش – توشه حاصل کن
رها تمام جهان را ز شر مشکل کن
تمام اهل بشر را رفیق و یکدل کن
محمدا! به علی کار خویش کامل کن!
محمدا! به علی کار خلق سامان بخش
ز زخمشان به در آور! به دست درمان بخش
اگرپیمبر مایی بگوپیامت را
تمام کن پس ازان حج ناتمامت را !
زروی مرکب خود ، گام بر زمین زد عشق!
که مهر تکمله بر آبروی دین زد عشق!
قدم بسوی کمال پیمبری برداشت،
جهاز مرکبها را - به منبری - برداشت
تمام همسفران را به پای منبر خواند
- وعده ای نشنیدند، بار دیگرخواند-
نخست حمد خدا گفت- آنچه باید گفت-
سخن که نه! تو بگو در سروری می سفت
سپس به همسفران گفت: یا اولی الابصار !!
به دور چرخ اجل، نوبت من است اینبار!
خبر دهید که هرجا کسی دلش با ماست،
کلید حل تمام مسائلش با ماست
هر آنکه اهل شریعت ، علی امامش باد
هرآنکه غصب کند جای وی حرامش باد!
هنوز مرغ سعادت به روی بام شماست
چرا که بعد من اینک علی امام شماست
مباد دست دل از اعتقاد شستنتان!
مباد بعد من از او کناره جستنتان!
مباد رنجشتان از زبان حق علی!
مباد پیروی از غاصبان حق علی!
مباد سر به گریبان اشک و آه برد!
مباد درد دل از دستتان به چاه برد!
مباد شکوه به حق،از زمانه اش افتد!
مباد آتش نفرت به خانه اش افتد!!
مباد دین مرا حرستان یتیم کند!
مباد ماه مرا تیغتان دو نیم کند!
مباد اشک بریزند کودکان علی!
مباد تشنه بمانند خاندان علی!!
به مختصر سخنان دراز می گویم!
مباد و هرچه مبادا به راز می گویم!!
پس از من است که سخت است دین و دینداری
پس از من است که سخت است دین نگهداری!!
پس از من است که معلوم می شود،درعشق
که، اهل عشق اصیل است و کیست بازاری!!
پس از من است که رخ می کند زمانه ی زشت
پس از من است رواج بدی و خونخواری!
پیام دادم و تنها پیمبری کردم
به حق تک تک مردم برادری کردم
نکرده ام به خلاف پیمبری ، هرگز!
نخواستم ز شما مزد دلبری هرگز!
برای خویش به من لطف را تمام کنید،
به خاندان من ای مردم احترام کنید
قیامتی است پس از این و برج و بارویی است
که بر بلندی صحرای آن ترازویی است!!
قیامتی ست که زهر و عسل بدست شماست
به هوش مردم دنیا عمل بدست شماست!
به صاحبان جهان سکه ها وفا نکنند
به حق هیچ کسی ذره ای جفا نکنند
رها کنید جهان را که ریشه اش باد است!
"که این عجوزه عروس هزار داماد است"*
قیامتی ست که عالم به هوش آمده است!
که دیگ آتش و رحمت به جوش آمده است!
درآن، قیاس سنجش هر خوب و زشت علی ست
قسیم مطلقه ی دوزخ وبهشت علیست
اگر محبت او هست بیم آتش نیست
که در معامله با خالق جهان غش نیست
به حی قادر هفت آسمان پناه بریم
به او زفتنه آخر زمان پناه بریم
فغان ز مردم آخر زمان وحالتشان
که گم شده ست در آئینه ها اصالتشان!
مباد مردم آخر زمان شوید مباد
مباد اشتر رام جهان شوید مباد!
دعای خیر من و هر که در دلش عشق است
سلام من به هر آنکس که در گلش عشق است
به مختصر سخنان دراز می گویم
مباد وهر چه مبادا به راز می گویم!
هر آنکه اهل شریعت علی امامش باد
هر آنکه غصب کند جای وی حرامش باد!
فقط علیست که آیین سروری داند
"نه هر که چهره برافروخت دلبری داند"*
به روی خصم علی تیغ کینه باز کنید
"براو نمرده به فتوای من نماز کنید"*
به روز سختی و بن بست یادتان نرود
غدیر و هر چه در آن هست یادتان نرود!
امانت است درختان وآفتاب خدا
امانت است میان شما کتاب خدا!
برای خویش به من لطف راتمام کنید
به خاندان من ای مردم احترام کنید.